به تو میاندیشم
ای سرزمینِ من
آرزویِ دیدار-ات
مرا می دهد اُمید حرکت
و با خستگیهایِ انباشته بَر دوش
می روم به راهی
که غیر از آوایِ حسرت
چیزی دگر ندارم
در کُنجَ این دلِ فرسودهء خویش.